سفارش تبلیغ
صبا

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
سلام این وبلاگ کاری ست از بروبچه های واحد فرهنگی مجتمع یاوران حضرت مهدی سلام الله علیه. مجتمع یاوران محل تجمع کسانی ست که دلشان هوای کوی یار می کند...

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

دوستان بهتر از آب روان سلام! مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فضایی است جهت استفاده کسانی که می خواهند اردوهای فرهنگی آموزشی در قم برگزار کنند.

فضایی که در و دیوارش مزین شده به کلام نور، به القاب جانشین خداوند متعال

راستی!اگر دلتان هوای کوی یار کرد و خواستید از فضای مجتمع یاوران استفاده کنید می توانید با این شماره تماس بگیرید:02537254945

آدرس: قم، بلوار انتظار، نرسیده به جمکران، مجتمع فرهنگی آموزشی یاوران حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»


[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/9/5 ] [ 10:12 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 

امام مهربانـم سلام
زمستان تقریبا چمدانش را جمع و جور کرده...
و بهـار برای آمدن عجله دارد
آنقدر زیاد که همه مان را به تکاپو واداشته...!

همه نگرانیـم بیایـد و هنوز خانه هایمان خوب آب و جارو نشده باشد
بیایـد و باز گوشه ای گردوغبار به چشم بخورد...

در تکاپویِ شیرینِ آمدنِ بهار دلم برای شما حسابے گرفت
نمیدانم دقیقا چند بهار می گذرد که منتظرت نبوده ایم؟
چند بهار می گذرد که خانه ی دلمان را به نیتِ آمدنت نتکانده ایم؟

شرم میکنم بگویم چندمین بهار است که فکرِ خریدن لباس نو بیشتر بودیم
تا تکاندن دلمان از غبارِ گناه...

خودت دعا کن سربه راه شویـم
سربه راهِ آمدنت...


[ چهارشنبه 95/12/25 ] [ 2:47 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 

 با چشم به راه چشم به راه شما هستیم

telegram.me/joinchat/Cys1tT_SDoy5nbXao7fCxw


[ پنج شنبه 95/11/14 ] [ 11:50 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

نتیجه تصویری برای انسان منتظر
??با توجه به این که بخشی از شرایط ظهور در حال حاضر محقق نشده است، چگونه می توان همچنان منتظر بود??

1? اولاً: انسان خود می تواند شرایط را ایجاد کند تا حالت انتظار به طور طبیعی نیز پیش بیاید؛ مثلاً اگر پدری گفت: « من زمانی برای پسرم خانه می خرم که داماد شود، این ما هستیم که او را امروز داماد کنیم یا ده ها سال بعد». شرایط را می توان مهیا کرد.

 2? ثانیاً: چنانچه در روایت آمده است، ممکن است شرایط لازم در یک شب ایجاد شود « یصلح الله له فی لیله ... »؛ خداوند متعال امر ظهور را در یک شبه اصلاح می فرماید؛مثلاً کارگری که در موسسه ای کار می کند و سال ها از خود ضعف و کم کاری نشان می دهد؛???? ولی وقتی وارد منزل کارفرما می شود و می بیند فرزند خردسال کارفرما در حال غرق شدن در حوض است؛ در یک لحظه وارد آب می شود و کودک را نجات می دهد????. این کار او تمام گله های بیست ساله کارفرما را از بین می برد.

??امت نیز می تواند با تحولی درونی و تصمیم صحیح، یک شبه مسیر خود را تغییر دهد، چه در جنبه ی مثبت و چه در جنبه ی منفی؛ چه راه حق و چه راه باطل. مثلاً در مورد کارگری که گفته شد، اگر کارگر دیگری بیست سال به کارفرما خوش خدمتی کند؛?? اما در یک لحظه وارد منزل کارفرما شود و فرزند او را بکشد??؛ این عمل تمام خدمات بیست ساله ی او را از بین می برد.

???   در این باره می توان به نمونه دیگری اشاره کرد. اگر حضرت موسی علیه السلام می خواست تک تک ساحران را پیدا و با آنان گفت و گو کند، باید سال های زیادی تلاش می کرد تا بتواند یکایک آنان را هدایت کند؛ ولی فرعون با قدرت خود، همه آن ها را در پایتخت حاضر کرد ?? و ساحران هم پس از دیدن معجزه موسی علیه السلام در یک لحظه، یکسره، ایمان آوردند.
??بنابراین، همان گونه که خداوند کار موسی را در یک لحظه اصلاح کرد، کار حضرت مهدی علیه السلام را نیز می تواند در یک لحظه اصلاح کند.

??با توجه به این که بخشی از شرایط ظهور در حال حاضر محقق نشده است، چگونه می توان همچنان منتظر بود??

پروردگار توانا این قدرت را دارد که پیامبری مانند حضرت نوح علیه السلام را روی آب ?? حفظ کند وپیامبر دیگری مثل یونس را در زیر آب محافظت کند? و از حضرت یوسف علیه السلام در چاه، کنار آب، نگه داری کند.

 ?? او دارای چنان قدرتی است که از درختان کوچک میوه های فراوان به وجود می آورد و ??در کنار آن درختان بزرگی که هیچ میوه ای ندارند، بر می افرازد.

????????  همه ی این نمونه ها برای این گفته شد که چه بسا مقدمه ظهور حضرت مهدی علیه السلام با داشتن آن همه علایم و شرایط، ممکن است یک شبه فراهم شود.?
زمانش را من و تو باید فراهم کنیم با یک 12 ....
نتیجه تصویری برای انسان منتظر


[ دوشنبه 95/11/11 ] [ 2:27 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

??دو حرف بیشترنیست،ولی از پسش بر نمی آییم...??

چون می ترسیم..!از چیزی که نیست...می ترسیم...??
??خودمان را قایم میکنیم پشت کارهایی که می دانیم نباید انجام دهیم ...چرا؟
??چون همه انجام میدهند...و ما رویمان نمی شود بایستیم در مقابل همه!
و اسم کارمان را می گذاریم همراهی با جمع...چه خنده دار!
??کدام جمع؟جمعی که تو را عاقبت به شر می کند؟؟...??
??میگوییم خانم!500 هزار تومان پول میدهی برای یک لباس،خب این را در چند عروسی بپوش.
می گوید نمیشود!!! "هیچکس"
"هیچکس" یک لباس را دوبار نمی پوشد...??
?می گوییم هر روز چند ساعت وقت تلف نکن پای تلگرام و اینستا گرام و...
می گویدنمیشووددددد!!"همه" پیام می گذارند.
??چطور جواب ندهممممم؟...
می گوئیم میشنوی دارند غیبت می کنند،پاشوبرو!??
می گویند نمیشوودد!"همه" نشسته اند...
من چطور بروم؟؟...??
??می گوئیم بابا تو که می فهمی این عروسی مشکل داره..
???خب نرو!!
??می گوید همه فامیل می روند...چطور من نروم؟؟...

??می گوییم تو که می فهمی داری با موبایل بازیت از ساعت کاریت می زنی؛
?این پولت حرام می شود ... می گوید آقا "همه" می زنند...

??????تا کی قراراست بفهمیم اشتباه می کنیم و ادامه دهیم؟

??اگر رسیدیدم به یک جایی که دیدیم شیطان دارد به ما امر می کند ??

??و ما نمی شود که گوش نکنیم چه؟
چرا یک جایی نمی ایستیم.و بگوئیم""نه""!...???
2?دو حرف بیشتر نیست...
این کمترین شجاعتی است که می توانیم به خرج دهیم...
??آدم های ترسوهمیشه پایین می مانند،همیشه پیرو...همیشه عقب!...

??از کارهای ریزو کوچک زندگی شروع کنیم،
??تا شجاع بودن را درتک تک مویرگ های خودمان تزریق کنیم...

??امام یار ترسو نمی خواهد...

??وقتی نمی توانیم جلوی یک دوست، یک فامیل، یک همسایه،
یک همکار،بایستی!!...
???هیچ وقت نخواهی توانست جلوی قوی تر از این ها قد علم کنی ...

??یاری امام ...شجاعت یاری امام ...
در شمشیر کشیدن نیست...
در رجز خواندن نیست...

??شجاعت یاران امام ...

در ایستادگی مقابل ??اشتباه هاست...مقابل غلط ها،شرها??و مصادیق این ها در جهان واقع ...

??خودت را تربیت کن برای روزی که...
امام ازتو چیزی بخواهد، و تو ببینی که هیچ کس آن کار را انجام نمی دهد...!!??

??خودت را آماده کن برای روزی که امام بیاید ...

??امام یار شجاع می خواهد.

??یار نترس... یار باش... نترس...

 ??شروع کن...
بسم الله....


[ دوشنبه 95/11/4 ] [ 1:39 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

Image result for ?انار?‎

  گفت: "وزیرم هستی، درست. اما دلیل نمی شود سرت را بیندازی زیر و بیایی تو."
 نفس نفس می زد. دستش را گرفت بالا. یک انار دستش بود. برآمدگی های روی پوستش را خیلی راحت می شد خواند:
"لااله الا الله ... محمد رسول الله ... ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله."
 حاکم بزرگان شیعه را احضار کرد. انار را نشان شان داد. گفت:
" یا مثل کفار جزیه بدهید یا مردان تان را می کشم و زنان تان را به اسارت می گیرم، یا دلیل قانع کننده ای بیاورید."
 به هم نگاه کردند. دست و پاشان می لرزید. سه روز مهلت خواستند. داد.
 جمع شدند و از بین خودشان سه نفر انتخاب کردند تا به امام زمان متوسل شوند. شب اول، نفر اول وسط بیابان. تا سحر دعا کرد. دست خالی برگشت. نفر دوم، شب دوم. تا خود صبح التماس کرد و گریه و زاری و باز هم بی نتیجه. شب سوم محمد بن عیسی صدایی شنید:
"چرا با این حال به بیابان آمده ای؟ با سر و پای برهنه؟"
گفت:
"به هیچ کس نمی گویم جز امامم."
پرسید:
" اگر من امامت باشم؟"
گفت:
" باز هم نمی گویم. خودت می دانی."
خندید:
"مشکلت انار حاکم است. راه حلش را هم می گویم... ."
پرسید:
"جوابت چیست؟"
گفت:
"فقط در خانه ی وزیر می گویم."
 رفتند خانه ی وزیر. وسط حیاط یک درخت انار بود و دور تادورش اتاق. به یکی شان اشاره کرد:
"آن جا، آن جا می گویم."
رنگ وزیر پرید. رفت طرف در اتاق. بازویش را گرفت.
"کجا اول حاکم، بعد من،بعدش تو."
 یک راست رفت سراغ طاقچه یک کیسه ی سفید و یک قالب گلی، انار درست داخلش جا می گرفت. پرسید:
"از کجا فهمیدی؟"
جواب داد:
"امامم گفت."
ما صاحب داریم بی صاحب نیستیم.


[ چهارشنبه 95/10/22 ] [ 10:58 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

نتیجه تصویری برای امام عصر

مادری که تو را با شیره ی جان بزرگ کرده...
پدری که همه عمر برای آسایش تو کار کرده...
دوستی که در زمان سختی، همه جوره پای تو ایستاده...
و تو...
حالا...
اگر یک حرف نامربوط به مادرت بزنی...
جلوی جمع!...
اگر آبروی پدرت را ببری...
در محله!...
اگر زیرآب دوستت را بزنی...
در محل کار!...
و تو...
اگر دوباره، کارت را گیر آنها بیفتد...
و با همه ی بدی ات...
بروی سراغ همان ها...
که این همه بدی بهشان کردی...
بنظرت!...
بنظرت... با تو ... چه می کنند؟
که او هر روز زیر پاهایت...
لگد میکنی...
قلب پدری را که از مادر... به تو مهربا تر است...
از دوست، رفیق تر!... و باز هم ... کارت گیر او می افتد...
هر روز ... و باز... به سراغش میروی... و باز ... او ... و باز او... و باز او!...
و باز تو... و باز تو ... و باز تو!...
که اگر این گونه نبود که ما دوستدار اصلاح کار شما ( عاشق شما) هستیم و به شما نظر لطف و رحمت داریم...
از توجه و التفات به شما ( به دلیل کارهای ناپسندتان ) احتراز می کردیم...
 

 


[ پنج شنبه 95/10/9 ] [ 10:0 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

نتیجه تصویری برای گل یا پوچ

 فکر و ذکرم شده بود خرید ماشین صفر و دوخوابه کردن آپارتمانم. بی حوصله روی تخته ی کلاس نوشتم؛ « زندگی » و از بچه ها خواستم راجع به آن حرف بزنند.
 سید رضا، گویی زنگ ساعت بود؛ بیدارم کرد. از غفلت خودم شرمنده شدم.
 گفت: « زندگی مثل گل یا پوچ می ماند. با یاد امام زمان علیه السلام گل است، بدون آن پوچ!»


[ دوشنبه 95/10/6 ] [ 10:18 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]

 نتیجه تصویری برای قلب

حالا دیگر به بصره رسیده بود. نباید دیر می کرد، به خاطر همین، مستقیم رفت طرف مسجد. درست شنیده بود؛ در مسجد، او را دید که در میان جمع زیادی از مردم نشسته و مشغول پاسخگویی به سئوالات بود. باید به افکار نادرستش، یک پاسخ خوب می داد.
 نشست روبرویش. بعد اجازه، شروع کرد به سئوال کردن. سئوالاتش، استاد را هم به تعجب واداشته بود! از چشم، بینی، دهان و گوش رسید و از کارشان.تا رسید به اینجا که:
* ببخشید، شما قلب هم دارید؟
* بله.
*با آن چه می کنید؟
* هر چه که با این اعضاء (چشم،بینی، زبان و گوش) درک کنم، با قلبم هم تشخیص می دهم.
* مگر این اعضاء تو را از قلب بی نیاز نمی کنند؟
*نه.
* چطور بی نیاز نمی کنند، با اینکه همه سالم و بی عیبند!؟
* پسرجان، وقتی این اعضاء در چیزی که می بینند، یا می بویند، یا می چشند، و یا می شنوند، تردید کنند، در تشخیص آن به قلب مراجعه می کنند، تا شک آنها تبدیل به یقین شود.
خداوند متعال حواس انسان را بدون امام رها نکرده و برای آنها امامی گذاشته، تا اداراکش را تصحیح کند، و هر وقت شک کرد از قلبش کمک بگیرد، اما چگونه ممکن است این همه انسان را در شک و سرگردانی و اختلاف رها کند، و امامی برای آنان معین نکند، تا آنها را از شک و حیرت برهاند؟
 حرف حساب جواب ندارد؛ دیگر هیچ پاسخی نداشت تا بگوید، وقتی هم فهمید که این جوان، هشام بن حکم است، خیلی تحویلش گرفت.
 نشسته بود روبروی امام صادق علیه السلام، و داستان مناظره را مو به مو برای آن حضرت تعریف می کرد. حرف های هشام که تمام شد، امام خندید؛ خوشحال شده بود از کار شاگردش.
.......
آقا می شود یک روز هم شما به خاطر کار ما شاد باشید و لبخند برلبانتان بیاید؟؟؟؟؟


[ چهارشنبه 95/9/24 ] [ 12:34 عصر ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]


 مسلمانان هرچه دعا کردند باران نیامد. سه روز نماز باران خواندند. فایده ای نداشت. روز چهارم بزرگ مسیحیان آمد، شروع کرد به دعا کردن. باران گرفت، چه بارانی!
 آبروی مسلمان ها رفته بود و مسیحی ها مسخره می کردند. گفتند:
" اگر یک بار دیگر دعا کردیم و باران آمد. می فهمیم دین شما اصلاً دین نیست!"
 متوکل دست به دامان امام حسن عسکری علیه السلام شد. گفت:
"به داد دین جدت برس که نابود شد."
 امام به یکی از یارانش فرمود:
"می روی دشت، پیش مسیحی ها، بزرگشان که خواست دعا کند چیزی می گیرد توی دستش. آن را بگیر و برگرد."
 این کار را که کرد دعاهاشان مستجاب نشد. وقتی پرسیدند چه بود، امام فرمود:
"تکه ای از استخوان یکی از پیامبران خدا. بزرگ مسیحیان می دانست با وجود این استخوان هیچ دعایی بی جواب نمی ماند."


[ چهارشنبه 95/9/17 ] [ 11:37 صبح ] [ مهدی یاوران ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
لینک دوستان
امکانات وب

رفتـــ 25


بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 25
کل بازدیدها: 83437