سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
   1   2      >


جوان فقیری پیرمردی را در خواب دید. پیرمرد مکانی را به او نشان داد و گفت:«به آنجا برو و تیر در چله کمان بگذار. سپس جایی را که تیر بر آن میافتد، حفر کن. آنجا به گنجی خواهی رسید که دیگر فقیر نخواهی ماند». جوان بیدار شد و با امید فراوان به همان مکان رفت و تیر در کمان گذاشت و با قدرت پرتاب کرد، سپس محل سقوط تیر را به سرعت حفر کرد؛ اما هر چه کند، گنجی پیدا نکرد. روز بعد تلاش بیشتری کرد؛ اما مثل دیروز چیزی نیافت و این ماجرا تا چندین روز، ادامه پیدا کرد؛ تا اینکه ازپیدا کردن گنج مأیوس شد. شبی در خواب، بار دیگر آن که را دید. پیرمرد به او گفت:«ما نگفتیم تیر را در چله بکش چرا خودت را خسته کردی؟! ما گفتیم تیر را در چله بگذار، هر جا که افتد همان جا را بکن». جوان همین کار را کرد و این بار گنج را یافت.


دوستان بهتر از آب روان! گاهی ما هم برای یافتن «گنج سعادت» آنقدر به این طرف و آن طرف می زنیم؛ به دنبال پیر و مراد در پشت کوه قاف می گردیم؛ و یا تصمیم می گیریم تا از یک استان بسیار که با قم ساعت ها فاصله دارد؛ چهل هفته راهی مسجد مقدس جمکران شویم. یا فلان کار، یا نذر سخت را می کنیم؛ تا اینکه امام زمان علیه السلام را ببینیم. غافل از این که آن گنج، کنار ما و یا بهتر بگوییم نزد خود ماست.


باید برای اصلاح نفس اقدام کنیم و عملکردمان را بازبینی کنیم؛ لازم نیست در روزهای گرم تابستان، به صورت پی در پی روزه بگیریم و یا روزانه، صد رکعت نماز مستحبی بخوانیم، بلکه باید از خودمان شروع کنیم؛ از هیمن مسائل دم دستی و از نحوه رفتار با پدر و مادر یا همسر و فرزندانمان، از نماز اول وقت و با توجه؛ از کنترل زبان و بیهوده گویی.


اگر اخلاق و رفتارمان را اصلاح کنیم، خود آقا- در صورتی که صلاح باشد- به دیدن ما می آید(1). آن وقت است که یک بار امتحان جمکران هم آقا راضی و وخرسند خواهد کرد.


لازم نیست چله کمان ارتباط با امام زمانمان را با قدرت و زحمت بکشیم و خودمان را خسته کنیم.


گنج، کنار ما و درون ماست. پس باید«یا علی» بگوییم و برای به دست آوردنش تلاش کنیم.


(1) منظور آن نیست که این اعمال نامطلوب هستند، بلکه سخن آن است که این اعمال برای جلب رضایت حضرت، کافی نیست.



گنج نهان


[ شنبه 30/2/91 ] [ 5:31 عصر ] [ مهدی یاوران ]

هر چه خواست کرد. نه حرمت پیامبر را دید، نه اوئی که پیامبر فدائی اش بود.(1)


و نه به کودکان داخل خانه رحم کرد...


حتی به در هم رحم نکرد!


هیزم، در، آتش...


وای مادرم...


از همه چیز کمک گرفت. در و میخ و هیزم و آتش...


کاش فقط این ها بود. 40 نفر گرگ بودند که در لباس آدم...


برای خودش کرکری زیاد می خواند.


ناگهان در اوج قلدربازی هایش به زمین کوفته شد.


نگاه امیر المومنین از هر کوهی سنگین تر بود. چه می گویم! کوه چیزی نبود در مقابل جذبه او...


صدای پدر بود. می دانی اگر مامور به صبر نبودم نمی توانستی...


خودش هم بعدها گفت که می دانستم علی مامور به صبر بود. اگر علی مامور به صبر نبود جرات نمی کردم آن گونه رفتار کنم...


[ یکشنبه 3/2/91 ] [ 2:40 عصر ] [ مهدی یاوران ]

دویدند سمت خانه...


دنبال کسی بودند، کسی که عطر خانه متعلق به نفسهای او بود.


مادر...


باور کردنی نبود، مگر می شود این خانه بدون مادر، میوه دل پیامبر دوام بیاورد!


پدر، پدر کجاست؟!


دویدند سمت پدر.


پدر! مادر، مادر...


این رکن عالم خلقت بود که با تمامی غصه هایش که حال غصه ای سنگین تر از قبل بر آن افزوده شده بود با اندوه فراق فاطمه(سلام الله علیها) سمت خانه بی فاطمه (سلام الله علیها) روانه شده بود.


مسافت کوتاهی بود، اما چرا تمامی نداشت.


امیر المومنین را دریابید ... نمی دانم چند بار به زمین نشست.


علی بن ابی طالب(سلام الله علیه)، کسی که منزلتش نسبت به رسول الله به منزلت هارون به حضرت موسی می ماند. بزرگی که باورنکردن او به عنوان بهترین بشر، کفر محسوب می شود.(1) گام هایش نای حرکت نداشتند.


حتی فکرش هم آزاردهنده بود. مگر می شد بی فاطمه زندگی کرد...


(1)    رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله: علی خیر بشر، من أبی فقدکفر


[ چهارشنبه 30/1/91 ] [ 5:29 عصر ] [ مهدی یاوران ]


دود به آسمان برخواست واین صدای بانوی بی نظیر مدینه بود که در هوا پیچید:فضه خذینی...
هنوز نه مرهمی بر زخمش نهاده بودند ونه دردش تسکین یافته بود .چشمانش را گشودوهراسان پرسید :علی
(علیه السلام) را کجا بردند؟
پاسخ شنید :به مسجد برای بیعت...
به کمک فضه به سختی خودرا به کوچه رساند .از اعماق قلبش خدارا شکر کرد که به موقع رسیده است.
دست خودرابرکمربند او حلقه زد تا مانع شود.
اما وای برحال آشفته امام. او خوب می شناخت این حرامیان را .در چشم بانوی خانه اش خیره شد وبه زبان اشاره گفت اینها به تو رحم نخواهند کرد.اینجا چه می کنی زهرایم؟
اما فاطمه
(سلام الله علیها) خوب می دانست زندگی بی ولایت یعنی ضلالت وگمراهی.باید از حریم او دفاع می کرد حتی با جانش ،حتی به تنهایی...
کوردلان دنیاپرست نهیب زدند:رها کن
و زهرای مرضیه
(سلام الله علیها) محکمتر گرفت.تا اینکه صدایی شنیده شد: قنفذ دست فاطمه را از علی جدا کن..
در این میان تنها وعده رسول خدا صلوات الله علیه وآله است که تسکین قلبهای مجروح ما است: حتی اگر یک روز از زندگی دنیا باقی مانده باشد خداوند آنرا به اندازه ای طولانی خواهد کرد که مردی از فرزندان من ظهور کند و جهان را پراز عدل وداد نماید بعد از اینکه از ظلم وجورپر شده باشد.



[ دوشنبه 21/1/91 ] [ 2:16 عصر ] [ مهدی یاوران ]

به نام او و برای او


دوباره بهارشده بود... بنفشه ها سر برآورده بودند... مثل همیشه از پشت پنجره ی شیشه ای طلوع کردی. درست لحظه ای پس از به دنیا آمدن بهار... دعا کردی...


سرآغاز نورافشانی خدا را خواندی... یا مقلب القلوب...


و سپس ارباب را دعا کردی... اللهم کن لولیک... واللهم اعطه فی نفسه...


بالا آمدی خورشید... و گوشه ی پنجره جای گرفتی... کنار قاب طلایی امید... قاب طلایی آینده... آینده ای روشن...


گفتی برای درخشش باید تلاش کرد و تلاش بدون قدردانی خواهد مرد...!


گفتی معرقی که برای آینده ریخته می شود مقدس است و باید آن را تکریم نمود...


سکه ای را که در راه پیشرفت داده شده نباید ضایع کرد که اجر گذشتن از مال در راه وطن و آبادی مثل پاسداری از قطرات سرخ رنگ انسانها، والا و واجب است.


از عشق گفتی... از گل های روئیده در باغ مهر! از میوه های درخت تلاش!... از ثمرات قدردانی به آبیاری چشمه های زلال همکاری... آن هم در راه سرزمینی سبز...


گل ها و میوه ها و ثمراتی از کشور عشق و مهر و دوستی، ایران... آری...


از قاب شیشه ای پنجره طلوع کرد و گفت... روزهای آینده تا آمدن بهاری دیگر بهاری خواهد بود.


به شعار:


«تولیدملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی»


[ شنبه 12/1/91 ] [ 12:0 عصر ] [ مهدی یاوران ]


[ سه شنبه 2/12/90 ] [ 12:59 عصر ] [ مهدی یاوران ]


نوزده سال. نوزده سال تمام قافله سالار بود. سوار اسبش می شود وکاروان  می برد مکه.
 آن سال هر چه اصرارش کردند، زیر بار نرفت. مثل بچه ها می نشست و گریه می کرد که: «این همه رفتم و آمدم، آقا را ندیدم. چه فایده یک بار دیگر هم بروم؟»


اسب ها و شترها آماده ی حرکت بودند. مثل هر سال اسب او جلوی همه بود.


توی خواب بهش گفته بودند: «دل مردم را نشکن. امسال هم برو،


دست خالی برنمی گردی.»


شب آخر، نیمه های شب، توی مسجد الحرام. کسی زد روی شانه اش:


 «علی بن مهزیار را می شناسی؟»


سرش را تکان داد: «خودمم.»


گفت: «دنبالم بیا».


رفت. خیمه ای نشانش داد، وسط بیابان: «چرا معطلی؟ امام منتظر است».



ü     برای پیدا کردنش باید حاجی شویم. یعنی باید تقوا کسب کنیم و تقوا در کلام امام صادق (علیه السلام) انجام واجبات و ترک محرمات معنا شده.


[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 1:28 عصر ] [ مهدی یاوران ]


ظرف آبش سوراخ شده بود وسط راه. نه می توانست آب بردارد


برای وضو، نه برای خوردن. نشسته بود کنار برکه و زانوی غم بغل گرفته بود. جوانی آمد بالای سرش: «چرا ناراحتی حاجی؟»


اگر هر کس دیگی بود، داد می زد سرش، اما به دلش افتاد با جوان گرم بگیرد.


پرسید: «اسمت چیست؟»


گفت: «عبدالله.»


پرسید: «کارت چیست؟»


گفت: «طاعه الله».


حاجی خندید. گفت: «ظرف آبم سوراخ شده. تا مقصد هم کلی راه مانده.»


جوان هم خندید: «دوباره نگاه کن. سوراخ نیست.»


ظرف را بلند کرد. سوراخ نبود. آب برداشت. هم برای وضو، هم برای خوردن.


 


 ü اگر خوب نگاه کنی در زندگی تو هم فراوان است از این یاری های بی منت مولا...


[ سه شنبه 25/11/90 ] [ 12:57 عصر ] [ مهدی یاوران ]


اسمش "زهری "بود . رفت پیش نمایند ه ی امام . پرسید : " چه طور می شود امام زمان را دید ؟ "                                    


-           الان زمان غیبت است ? نمی شود !


گفت : " خواهش می کنم کاری کن که من ببینمش . دیگر نمی توانم تحمل کنم ? صبرم تمام شده ? خواهش میکنم .....


-           فردا صبح بیا ببینم چه می شود .


ایستاده بود منتظر . محمد بن عثمان آمد، جوانی هم راهش بود؛ زیبا و خوش بو. محمد گفت: " همان کسی که می خواستی." زهری شروع کرد به پرسیدن سوال هایش. تمام که شد جوان راه افتاد و وارد خانه ای شد. زهری توی دلش گفت: "خوب شد. خانه اش را پیدا کردم. حالا هر وقت که بخواهم می توانم ببینمش." صدای محمد را شنید که می گفت:" هر چه می خواهی بپرسی، بپرس. دیگر نمی بینی اش." زهری دوید طرف جوان. از پشت در صدایش را شنید که گفت:" کسی که نماز مغرب و عشایش را آن قدر عقب بیندازد که همه ی ستاره ها در آسمان پیدا شوند و نماز صبحش را آن قدر عقب بیندازد که ستاره ها دیگر دیده نشوند، ملعون است و از رحمت خدا به دور."


چقدر مراقب اوقات نماز هستی؟ امام صادق علیه السلام هم فرمود: شیعان ما را در اوقات نماز بشناسید. 


[ پنج شنبه 20/11/90 ] [ 1:6 عصر ] [ مهدی یاوران ]

باران رحمت امام


خلیفه الله است، مثل آدم. عمر طولانی دارد، مثل نوح.
کفار به دستش هلاک می شوند، مثل هود.
تولدش پنهان بود، مثل ابراهیم. بشارت آمدنش را داده اند، مثل اسماعیل.
فرشتگان به یاری اش می آیند، مثل لوط.
در عزای حسین گریان است، مثل یعقوب.
زیباترین خلق است، مثل یوسف.
حکومتش جهانی است، مثل سلیمان.
صبر داردمثل ایوب. در گهواره سخن گفت،مثل عیسی.
نام و کنیه اش، نام وکنیه محمد است وشبیه ترین خلق در خلق و خو به او.


و اما کلام  آخر، امام میراث دار همه خوبی ها ست.


[ پنج شنبه 13/11/90 ] [ 12:6 عصر ] [ مهدی یاوران ]
   1   2      >
درباره وبلاگ

مهدی یاوران[48]
وبلاگی است مهدوی پیرامون امام خوبان...
لینک دوستان
<Har chi delet mikhad
****شهرستان بجنورد****
برادران شهید هاشمی
اگه باحالی بیاتو
سیب خیال
ان الارض یرثها عبادی الصالحون
کشکول
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
کاش با هم باشیم
درمسیرباران هوالمعین
کانون فرهنگی شهدا
نجوای شبانه
مظلوم مقتدر
سفیر دوستی
درجست وجوی حقیقت
سلمان علی
عکس متحرک و انیمیشن حیوانات، گیاهان، کودکان، بالن، گوشی، پرندگان
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
پاتوق دخترها وپسرها
معیار عدل
وبلاگ حامیان ولایت
اشتراک گذاری و نشر اینفوگرافیک‌های مختلف
سه ثانیه سکوت
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
زشت است بی تو زندگی زیبای عالم
بر و بچه های ارزشی
زندگـــی کاروانــــی
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
نشریه حضور
یا امیر المومنین روحی فداک
ولایت و مهدویت
دهاتی
سکوت سبز
عطر یاس
متالورژی_دانلود فایل برای دانشجویان متالورژی (rikhtegari.com)
یک قدم تا ظهور
خنده بازار
ترانه ی زندگیم (Loyal)
هم نفس
شیلو عج الله
از فرش تا عرش
حرم الشهدا
گروه اینترنتی جرقه داتکو
بوی سیب
عاشق آسمونی
این نیز بگذرد
مردود
وباگی خالی از خنده
تاریخ مصرف یا بهتره بگم تاریخ بی مصرف
سلام شهدا
حفاظ
کیمیا
حنا، دختری با مقنعه
blog MNK
گلی از بهشت
همه رقم مفت!!!!!
صل الله علی الباکین علی الحسین
آزاد اندیشان
حاج آقا مسئلةٌ
خون شهدا
صاعقه
MOHAMMAD.HAHSEMI86@YAHOO.COM
تنها
روان شناسی * 心理学 * psychology
.::: راهی به آسمان :::.
+O
لهجه سکوت
ESPERANCE
مذهب عشق
آقاشیر
او خواهد آمد
Sea of Love
من اجل تراب البحرین اصبحناشهداء
بچّه شهید (به یاد شهدا)
چه زود دیر میشه
من و گذشته من
.: شهر عشق :.
روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
عدالت جویان نسل بیدار
روژمان
یکی بود هنوزهم هست
« عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب »
دخترک سیاسی دوست داشتنی
نبض شاهتور
توشه آخرت
صبح دیگری در راه است
خداجون دوستت دارم
نغمه های دروغین
روانشناسی جالب
شرکت نمین فیلتر
آشنای غریب
دل بی تاب من
منطقه آزاد
جاذبه
عشق طلاست
مجمع فرهنگی فاطمیون شهرستان لنجان
آخرین منجی
صفاسیتی
مریم جون !
دکتر علی حاجی ستوده
***رویا***
من هیچم
شیعیان! او خواهد آمد...
حدائق ذات بهجة
غلط غولوت
( ازدواج ) 1 بله و 1 عمر خوشبختی یا 1 بله و 1 بلا بزرگ (طلاق )
MANIFESTER
کالای بیستِ بیست در فروشگاه بیست وای بیست
جزیره صداها
عبور
آقای یوسفیان
محمد جواد اخوان
قطعه 26

دیوونه امام رضا
رها
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 29
بازدید دیروز: 24
کل بازدیدها: 7451